Impressions from a theatre play: I would like to be a boy!

Sozdar Yousef

I am Sozdar, I’m 21 years old and I come from Syria. I was at university there, I was studying computers. I’m interested in IT. In January I attended a theatre play called “The Moth” at the Ivan Vazov National Theatre in Sofia. It was very interesting for me to compare my experience in going to the theatre in Bulgaria and in Syria.


When I was in my 12th grade, I went to a theatre performance at my school. It was rather a theatre play with a lot of dancing. It was common for such theatre plays to be organized and performed at school. Students just had to tell their teachers that they wanted to do it. But of course those who support the party in power can do many more things than the rest. So for me the theatre I’ve seen has something to do with the government. The people who attend are usually the friends of those who perform. And the play is open to all the students from the school.

In the play I saw there were many people on stage. I do not remember what the story line was exactly, but I remember their long dresses in red and black. There were also men and they wore red shirts and black trousers. They were singing about love. Before the play there was some talk about the party, of course. I was not very interested in the whole activity, I have to say.

There is big theatre in Syria, I have seen pictures of it, in Damascus. But I haven’t been there. Many people attend it and it is also used for official parties and government events.

The theatre in Bulgaria truly impressed me. For the first time I went behind the scenes and saw how they make theatre. (The behind the scenes tour took place in “Nikolay Binev” Youth Theatre in November 2013.)


The theatre play I saw in Bulgaria was very good, I loved it. What I liked really much was that the stage was in the middle of the hall and the audience sat in a circle around it. There was no curtain and you could see everything they were doing. The story was not the usual story: a guy wakes up as a girl. In Islam it is special to be a guy. As a girl you can’t do much. This is why this story is unthinkable for many Muslims. I would like to be a boy for example… All the movements on the stage, the menstrual blood in the beginning: I hadn’t seen this before. It was a beautiful experience! You managed to trigger my interest in theatre and one day I go back to Syria I’d like to see a play in the big theatre.

***

We would like to thank Sozdar for sharing her impressions from the theatre module of the cultural orientation programme. We wish her all the best!

کجاست بلغاریا؟

إيميليا براتانوفا

به هدف که تشریح بدهیم معنی دقیق کلمه (بلغاریا) به تاریخ 11 جنوری سال 2014 درتالاری که ازطرف صلیب سرخ بلغاریا در اختیار ما قرار داده شده بود ، بخش سوم واقع پراگرام گرایش کلتوری مهاجرین و پناهجویان تحت نام-نماد <چه‌طور بفهمیم که در بلغاریا هستیم> ، برگزار شد. این پدیده برای شرکت‌کنندگان خیلی علاقمند بود و در آن 25نفر پناهنده و پناهجو از 6 کشور جهان اشتراک داشتند: سوریه، عراق، افغانستان، ایران، پاکستان و هندوستان.


در اغاز ملاقات معلومات تخنیکی و تاریخی در مورد بلغاریا، موقعیت جغرافیایی، نفوس، مشخصات اساسی اقتصادی وابسته به ارزشهای زندگی در این کشور و همچنان کمی در مورد تاریخ بلغاریا  ارایه شد. نقطه تمرکز ما در باره این معلومات  بر تاریخ کهن و اشتراک کننده‌ کشورها گذاشتیم، مثالا: فرضیه جالب تاریخی و جغرافیایی در مورد اصل اقوام بلغاریای قدیم در سرزمین فعلی کشور افغانستان،  مشتراکات سابقه ترک عثمانی با عراق و سوریه فعلی، زندگی در رژیم های دکتاتوری و روابط بین کشور هایمان قبل از سال 1989.

بعدا قصه های جالب در مورد جشن های مشهور و تماشایی بلغاری مانند مراسم رقص <خُرُ یخ زده> در روز ایوانوف، فستیوال نقاب پوشی، بی‌بی مارچ، عید پاک(رستاخیز عیسی مسیح) و کرسماس(تولد عیسی مسیح) و غیره . خصوصیت جشن های بلغاری به اندازه کم و بیش آمیختن تاریخ و مراسم و عقاید مسیحی با رسم و رسوم  پیش از مسیحیت  که تمام آنها انعکاس دهنده معرفت از تجلیل جشن ها و مراسم امروزی هستند. بی نهایت مورد جلب توجه مشترکین قرار گرفت و آنها علاقمندی زیاد از خود نشان داده و خواستند که بدانند در جشن ماسک‌پوشی ارتباط و علایم مذهبی وجود دارد و یا خیر. تعجب‌آور بود برای ایشان که در بلغاریا و بعضی سمت های دیگری اروپا روزهای مشخص به نام ها اختصاص داده و جشن میگیرند  ،که بابا کریسمس(نوئل) از نیکولای مقدس منشی است، که شب کریسمس در نان پول خورد می گذاریم و سایر رسوم و عنعنات ناآشنای دیگر

بعد از صرف طعام ویژه که در ارتباط شب تولد مسیح از طرف گروپ ما تهیه و ترتیب یافته بود، جالب ترین بخش روز اغاز یافت. وارثین کلتور های بلغایا و سوریه محققین ورزیده در بررسی سیاسی وابسته به سوریه و خاور میانه و امور مهاجرین و پناهجویان، کمک های بشر دوستانه، مهمانان ویژه ما اقای روسلان و خانم صبرینه ترد بودند، ایشان در مورد روابط اجتماعی از جامعه بلغاریا قصه های جالب داشتند.  صبرینه مراسم و سنت‌های نو و قدیم مربوط به عروسی و ولادت نو زادان در بلغایا را تعریف کرد و احصایه دقیق ارایه کردند که 50% در آن آماده است که ازدواج ها در سال 2012 به طلاق انجامیده است (اطلاعات از اینستیتو ملی آمار). و همچنان در همین سال از هفتاد هزار نوزاد، چهل هزار آن اطفال زناکارانه(خارج از ازدواج) بوده اند. این معلومات خیلی تکان  دهنده بود برای بخش اعظم از اشتراک کنندگان که در کشور های ایشان طلاق ها بسیار کم و نوزادان زناکارانه مطلب تابو(حرام) است. این معلومات ها خیلی مفید واقع شد برای اشتراک کنندگان چون  اگاهی حاصل کردند از طرز زندگی در کشور بلغاریا.ب


در اخیر این روز پر از معلومات جدید و جالب اقای روسلان از حالت سیاسی کشورش معلومات ارایه کرد که به دلیل آمدن مهاجرین،‌ کمبود ظرفیت و آمادگی از طرف ادارات دولتی در مورد مهاجرین، کمبود معلومات در جامعه در ارتباط با زندگی و سرنوشت پناهجویان که بیرون از احصایه دقیق می ماند، بروز شد. وی علاوه کرد که بنام مخالفت ها در سوریه کمتر مردم علاقه نمی گردند به تضادی در افغانستان، عراق و تعداد زیادی از کشورهای آفریقایی که هنوز ادامه می یابند. برای تسکین تصویر سیاه عام وی اضافه کرد که با وجود بلاغت ناسیونالیستی که با بی خبر بودن مردم بازی می کند، گروه بزرگی از مردمیکه به شکل داوطلبانه و رضاکارانه برای مهاجرین و پناهجویان کمک میرسانند، نیز هست.

بعد از تبادله افکار و ادرس با مهمانان ویژه، شرکت‌کنندگان، هیجان‌زده،  ختمروز با دیدن تیاتر (شوپرک شب) در تیاتر ایوان وازوف گذراندند. می توانید بیشتر در باره نمایش تئاتر اینجا بخوانید. 

بیشتر اکسها از این فعالیت اینجا در دسترس شما هستند

انطبعات من المسرحية

سزدار يوسف

أنا سزدار، عمري 21 سنة وأنا سورية. كنت في الجامعة حيث درست المعلوماتية فأهتم بتكنولوجيا المعلومات. في إطار البرنامج لتوجيه الثقافي للاجئين وطالبي اللجوء زرت في شهر كانون الثاني/يناير المسرحية "فراشة ليلية" تم تمثيلها في المسرح الوطني "إيفان فازوف". فكانت هذه التجربة ممتعة بنسبة لي لأنها جعلتني أن أقارن بين المسرح البلغاري والمسرح السوري.


لأول مرة في حياتي زرت مسرحية في سوريا عندما كنت في الصف الثاني عشر. ففي المسرحية كانت هناك رقصات كثيرة. وكانت أغلب المسرحيات تم تمثيلها في المدرسة بمشاركة مؤيدي الحزب الحاكم لذلك المسرحيات التي شفتها هي مرتبطة بالحكومة. فعادة زوار المسرحيات في سوريا هم أصدقاء الممثلين. فكانت المسرحيات في المدرسة مفتوحة لكل طلاب المدرسة.

كان في المسرحية، التي شفتها في المدرسة، كثير من الممثلين على الخشبة. لا أتذكر قصة المسرحية ولكنني أتذكر فساطينهن في لوني أحمر وأسود. وارتدى الرجال قمصان حمراء وبنطلونات سوداء. غنى الممثلون عن الحب. وطبعا قبل بداية المسرحية قيلت بعض كلمات عن الحزب. في الحقيقة ما كنت مهتمة بالمناسبة.

في سوريا، في دمشق هناك مسرح كبير شفته في صور ولكنني لم أزره أبدا. فزوار المسرح كثيرون وتم استخدامه لإجراء مناسبات حزبية وحكومية مختلفة. 

يعجبني المسرح البلغاري. لأول مرة ذهبت وراء الكواليس ورأيت عملية إنتاج المسرح. (الجولة وراء الكواليس تم إجراؤها في المسرح الشبابي "نيكولاي بينيف" في شهر نوفمبر 2013). 


المسرحية، التي شفتها في بلغاريا، تعجبني حقا. وكانت الخشبة في وسط القاعة وجلس الجمهور في دائرة حولها. ليس كانت هناك ستائر ورأينا كل شيء حدث على الخشبة. وفيما يتعلق بقصة المسرحية فكانت غريبة: ولد استيقظ من النوم وهو بنت. أن تكون صبيا في الأسلام هذا شيء خاص جدا. للبنت هناك كثير من الحواجز. لذلك هذه القصة هي مستحيلة للكثير من المسلمين. أنا أريد أن أكون ولدا.....  فكل الحركات على الخشبة ودم الحيض في البداية- رأيت مسرحية كهذه لأول مرة. كانت تجربة جميلة! نجحتم في إثارة اهتمامي بالمسرح فعندما أعود إلى سوريا سأزور المسرح الكبير.

***

نشكر سزدار على مشاركة انطبعاتها من المناسبة المسرحية من البرنامج لتوجيه ثقافي ونتمنى لها التوفيق!

Ruslan Trad: I saw many animated faces, people with ambitions, determined to keep going."

Our next special guests are Sabrina and Ruslan Trad. They agreed to give their valuable advice to refugees and asylum seekers on social relations and lifestyles in Bulgaria, and talked about Bulgarian customs and traditions. This is what they shared after the meeting with the participants within the module “How to recognize that I’m in Bulgaria?”

Blitz interview with Sabrina Trad, volunteer with „Humanitarian Aid for Refugees in Bulgaria:


1. Could you shortly introduce yourself?

My name is Sabrina Trad. I am doing a master degree at the Faculty of History at Sofia University. I am a volunteer at a home for medico-social care for children up to 3 years old as well as at the refugee camps in Sofia.

2. What is your previous contact with refugees and asylum seekers?

As an administrator of the Facebook page Humanitarian Aid for Refugees in Bulgaria and together with some other volunteers we collect and sort clothes, distribute donations in the refugee camps in Sofia and we try to be of help in all possible ways we can. Moreover, I participated in a project of CVS – Bulgaria and Caritas Sofia for teaching Bulgarian and English languages to the children from the Centre in Ovcha Kupel.

3. Did you have prior expectations about the event and the participants? If yes, what where they?

I expected it to be difficult to organize so many people and to keep their attention. However, my fears were unfounded.

4. Was there something which surprised you or made a strong impression on you at the event and did you take something from this experience?

I was definitely very impressed that everything was happening so smoothly and easily. All of us found it very interesting and the topics which we discussed were useful and sparked interesting comments. I definitely left with a wonderful feeling.

5. Would you like to add something or to address the participants, the organizers, and the blog readers?

I would like to wish the event organizers a lot of success and inspiration in order to continue to be helpful in the same spirit to people who need attention and assistance! I turn to your readers with a plea to follow your enthusiasm and as the popular song goes “May there be, may there be one good creature standing by the side of all others…”

***

Blitz interview with Ruslan Trad, founder of “Forum for Arab Culture” and author of the blog "Intidar":

1. Could you shortly introduce yourself?

My name is Ruslan Trad and I am a political commentator of the Middle East and the international politics. I have my own blog on the topic and in 2009 I together with some colleagues of mine, founded the NGO called “Forum for Arab Culture” where we present Arab culture to the Bulgarian public. I have given lectures at the New Bulgarian University, the Sofia University and the Diplomatic Institute on cultural diversity in the Middle East and the political realities in the region.

2. What is your previous contact with refugees and asylum seekers?

So far I have only seen refugee camps in Syria and Lebanon, mostly Palestinian camps which have existed for decades. They were created after the wars against Israel in 1948, 1967 and 1973. Before that time I had not faced the reality which we witness now with the Syrian crisis. In 2012 I saw with my own eyes the consequences of the civil war in Syria in the midst of Beirut: children and women were begging in the centre of the Lebanese capital, most of them did not have anything but their clothes.

3. Did you have prior expectations about the event and the participants? If yes, what where they?

When you meet people like them, you always have expectations. You are asking yourself what they are, where they came from. You want to know their stories. Of course, it is very difficult to do that, the time is always too short and most of the people feel uneasy to tell them right away. My expectations came true in the most positive sense. I saw many animated faces, people with ambitions, determined to keep going despite the hardships in their lives. I took a good lesson from them; I always do so after meeting refugees and immigrants coming from conflict zones. Their eyes, their faces, their thoughts: they are all different from those of people who live in peace and have not had any of these troubles on their minds.

4. Was there something which surprised you or made a strong impression on you at the event and did you take something from this experience?

As I said, you always take something from such meetings with you, something which keeps you restless and does not give you peace hours and hours after its end. You are asking yourself how they keep finding the strength to keep going. We complain from our lives, but our illusions are easily broken when we face people who have been through so much.
  
5. Would you like to add something or to address the participants, the organizers, and the blog readers?

The organizers: you are great! I do not mean it only in the sense of people. They are my friends and I appreciate what they do very much. But I’m also talking about their ideas and their projects. Keep up the good work, because we can only make some progress in breaking stereotypes by mutual understanding and providing information. The situation in the country makes it necessary to be responsible and in this sense, projects like this one are imperative. Thank you once again!

I would like to say only one thing to the readers: ask yourself “why”. Do not believe all information, enrich yourselves, read, be interested in things. Ask yourselves questions, ask the society. This is highly necessary!

***

We would like to thank Sabrina and Ruslan for their participation in the cultural orientation programme for refugees and asylum seekers and we wish them all the best in their professional activities!


المقابلة السريعة مع سبرينا و رسلان طراد

هذه المرة سنعرض لكم ضيوفنا الخاصين سبرينا ورسلان طراد اللذان وافقا أن يوضح لنا العلاقات الاجتماعية ونمط الحياة في بلغاريا. بالإضافة إلى نصائحهما العملية تحدثا رسلان وسبرينا عن العادات والتقاليد البلغارية. وها هناك كلامهما بعد لقائهما مع المشاركين في المناسبة "كيف أن أعرف أنني في بلغاريا".
المقابلة السريعة مع سبرينا طراد – متطوعة في مساعدة انسانية للاجئين في بلغاريا.


1.    هل ممكن أن تقدمي لنا باختصار؟
أنا اسمي سبرينا طراد. أدرس الماجستير في كلية التاريخ بجامعة صوفيا. أنا متطوعة فأزور بيتا خاصا لتوفير رعاية طبية واجتماعية لأطفال إلى ثلاثة من عمرهم كما أزور مخيمات اللاجئين في صوفيا.
2.    هل لديك تجربة في معاملة مع لاجئين وطالبي اللجوء وما هي؟
بمثابتي مديرة  صفحة مساعدة انسانية للاجئين في بلغاريا  في فيس بوك ومع عدة متطوعين آخرين نجمع ونفرز ونوزع المنح للاجئين في المخيمات في صوفيا. ونحاول أن نساعد بما في وسعنا. إضافة إلى ذلك كنت أشارك في مشروع المؤسسة "سي في يس" - بلغاريا وكرتاس صوفيا لتعليم أطفال من مركز التكامل في اللغة البلغارية والانجليزية.

3.    هل كنت لديك بعض توقعات من اللقاء مع المشاركين في البرنامج؟
فكرت أن تنظيم عدد كبير من الناس صعب جدا ولاسيما الحفاظ على اهتمامهم ولكن كانت مخاوفي لا أسس لها.
4.    هل كانت هناك مفاجآت بنسبة لك؟ وما هي انطباعاتك من اللقاء؟ هل تستفيدين شيئا من لقائنا؟
دهشتني دهشا بالغا طريقة حدث الأشياء والانتقال من موضوع إلى آخر بسهولة وعلى سبيل التسلسل. فكانت المناسبة تجربة ممتعة بنسبة لنا جميعا. وفيما يخص الموضوعات فكانت مثيرة للاهتمام والمناقشة. شعرت براحة وسعادة بعد هذه المناسبة. 
5.    هل تريدين أن تضيفي إلى شيئا في الموضوع؟ هل تريدين أن تقولي شيئا للشاركين أو للمنظمين أو قراء المنتدى؟
أريد أن أتمنى للمنظمين التوفيق والإلهام. أعمالهم مفيدة جدا بنسبة الناس، الذين يحتجون إلى مساعدة وتركيز الاهتمام عليهم. أتجه إلى القراء بدعوة إلى متابعة حماسكم وكما تغني بوغدانا كارادوتشيفا في أغنيتها " إن شاء الله بجانب كل شخص جيد أن يقف شخص جيد ثاني....."

***

المقابلة السريعة مع رسلان طراد – مؤسس المنتدى لقثافة عربية والمدونة "إنتظار"
1.    هل ممكن أن تقدم لنا باختصار؟
أنا اسمي رسلان طراد وأنا محلل سياسي للشرق الأوسط والسياسة الدولية. عندي مدونة مكرسة على هذا الموضوع وفي عام 2009 نشأت مع بعض زملائي المؤسسة غير الحكومية واسمها منتدى لقثافة عربية  حيث نهدف عرض الثقافة العربية أمام العامة البلغارية. بالإضافة إلى ذلك كنت ألقي محاضرات عن التنوع الثقافي في الشرق الأوسط والواقع السياسي في المنطقة في الجامعة البلغارية الجديدة وجامعة صوفيا والمعهد الديبلوماسي.
2.    هل لديك تجربة في معاملة مع لاجئين وطالبي اللجوء وما هي؟
حتى الآن قد رأيت مخيمات اللاجئين في سوريا ولبنان فقط وهي كانت في أغلبيتها مخيمات للاجئين فلسطينيين تم إنشاؤها بعد الحروب مع إسرائيل في أعوام 1948 و1967 و1973. فحتى ذلك الحين لم أكن قد واجهت هذا الواقع، الذي نراه حاليا حول الأزمة السورية. 2012عام  شاهدت بأم عيوني في وسط بيروت إحدى عواقب الحرب الأهلي في سوريا – كان أطفال ونساء يتسألون في وسط العاصمة اللبنانية ولم يكن يملكون شيئا إلا ثيابهم.
3.    هل كنت لديك بعض توقعات من اللقاء مع المشاركين في البرنامج؟
هناك دائما توقعات قبل التقاء ناس مثلهم. تسأل نفسك من هم ومن أين يأتون. تريد أن تعرف تجربتهم. طبعا، هذا الأمر صعب جدا لأن الوقت محدود وكثير من الناس يعنى أن يتحدث على الفور. ورغم ذلك قد تحققت توقعاتي بالمعنى الايجابي فرأيت وجوه مليئة بالروحانية وأشخاص لهم الطموحات والعزم على مواصلة حياتهم رغم التعاسة. استفادت من لقائنا استفادة كبيرة كما حدث بعد كل لقاء مع لاجئين ومهاجرين من مناطق النزاع. عيونهم ووجوههم وأفكارهم – كل شيء فيهم يختلف عن أولائك الناس، الذين يعشون في حالة السلام دون هذه الهمومات.
4.    هل كانت هناك مفاجآت بنسبة لك؟ وما هي انطباعاتك من اللقاء؟ هل تستفيد شيئا من لقائنا؟
كما ذكرت دائما بعد لقاء مثل هذا يبقى شيئا داخلك ولايخرج من رأسك. تسأل نفسك كيف يجد هؤلاء الناس القوة لمواصلة حياتهم. نحن نشكو من عيشنا، ولكن عندما تقف أمام شخص مر بأشياء كثيرة فتفقد أي الأوهام.
5.    هل تريد أن تضيف إلى شيئا في الموضوع؟ هل تريدين أن تقول شيئا للشاركين أو للمنظمين أو قراء المنتدى؟
المنظمون – أنتم رائعون! هم أصدقاء لي وأنا أقدر أعمالكم وأفكاركم ومشروعاتكم بصورة عالية. استمروا أعمالكم بنفس الروح لأن التعرف على الآخر وتوفير المعلومات هو الطريق الوحيد لتكسير الصور النمطية. ويقتضي الوضع في البلاد مسؤوليتنا فلا بد من أن نحقق مشروعات متماثلة. أشكركم مرة ثانية.
للقراء أريد أن أقول شيئا واحدا فقط وهو اسألوا "لماذا". لا تأخدوا كل معلومات كأنها معلومات صحيحة وموثوقة. طوروا أنفسكم واقرؤوا واهتموا بالعالم. اطرحوا أسئلة لأنفسكم وللمجتمع فهناك حاجة ملموسة لهذا.

***

نشكر رسلان وسبرينا لمشاركتهما في البرنامج لتوجيه ثقافي للاجئين وطالبي اللجوء ونتمنى لهما التوفيق.



مصاحبه ویژه با صبرینه و روسلان ترد

مهمانان ویژه بعدی ما صبرینه و روسلان ترد هستند. ایشان موافق شدند که مشوره های اررشمند خود را درارتباط به پناه جویان و اشخاص نیازمند در ارتباط به روابط اجتماعی طرز زندگی در بلغاریا رسوم و عنعنات بلغاریای ارایه نمایند. ایشان بعد ازملاقات با اشتراک کنندگان چنین بیان (چگونه فهمیدکه در بلغاریا هستم؟.) 

مصاحبه ویژه با صبرینه ترد داوطلب کردند کمک بشر دوستانه به پناهجویان در بلغاریا


1.  میشود خودرا مختصرا معرفی نمایید؟
اسم من صبرینه ترد است در فاکولته تاریخ دانشگاه صوفیه مشغول ماستری خویش هستم همکاری داوطلبانه دارم با کسانیکه کمکهای طبی نیاز دارند البته با طفل های تا به سه ساله و پناهجویان که در اقامتگاه شهر صوفیه اقامت دارند

2. دست آورد شما تا کنون با پناه جویان و کمک طلبان چه بوده است؟
به مثاله یک مدیر در صفحه فیسبوک ( کمک به پناه جویان و کمک طلبان در بلغاریا) یکجا با تعداد دیگری داوطلبان در قسمت جمع آوری، دسته بندی و تقسیم هدایا و کمک ها به اقامت‌گاه های پناه جویان درشهر صوفیه و همچنان در عرصه های مختلف که مفید واقع شوم کمک میکنم. برعلااوه درطرح های کاریتاس صوفیه و سی بی ایس برای تدریس لسان بلغاریای و انگلیسی به اطفال پناه جویان در اقامتگاه اوفچی کوپل سهم گرفتم 

3. انتظار قبلیتان از ملاقات با اشتراک کنندگان چه بوده است، اگر است بفرمایید چه خواهد بود؟
انتظار داشتم که خیلی مشکل خواهد بود که تعداد کثیر را سازماندهی کرد وجوابگوی علاقمندی‌شان شد. مگر خلاف توقع همه چیز بسیار خوب و منظم بود.

 4. چیزی بوده که شما را متعجب کرده باشد و یا کدام خاطری قوی از ملاقات برای شما مانده باشد؟
به کمال میل باید گفت که بسیار خاطری خوش دارم که چطور همه چیز بسیار آسان و وجه حسن پیشرفت و تمام ما جالب بود. موضوعاتی را صحبت کردیم خیلی مفید بود و جر و بحث جالب بود. با یک احساس عالی بر گشتم.

5.  ایا میخواهید چیزی علااوه نمایید در مورد اشتراک کنندگان، سازماندهندگان و مطالعه کنندگان ویبلاگ؟
موفقیت های مزید و پیروزی به سازماندهندگان ارزومندم. امیدوارم که همیشه بدین منوال به مردمانی که معتاج کمک اند ادامه دهند. و به تمام خونندگان ارزو دارم که رویه شما را الگو قرار داده و کمک رسانند. قسمی که در یک آهنگ مشهور آمده است (خدایا بعد از یک مخلوق خوب حد حقل یکی دیگری هم)

***

 مصاحبه ويژه با روسلان ترد ، اساس‌گذار انجمن كلتور عرب و بنيان گذار خيريه انتي در

1.  ميشود خود را مختصرا معرفي نماييد؟
اسم من روسلان ترد است از همه مقدمه‌تر مصروف توضعات (تفسیرات) سياسي شرق ميانه و سياست بين المللي هستم. از خود يك انجمن خيريه دارم كه در سال 2009 به همكاري همكارانم از ناپو انجمن كلتور عرب را تاسيس كردم. كه از تين طريق كلتور عرب را به جامعه بلغاريا معرفي مينماييم. در دانشگاه جديد بلغاريا ،پوهنترن صوفيه و انستوتيت ديپلوماسي بلغاريا در ارتباط به عنعنات و كلتور گوناگون عرب و واقعيت هاي سياسي در شرق ميانه درس ميدادم

2. دست اورد هاي شما تا كنون با پناهجويان و كمك طلبان چه بوده است؟
تا اكنون از اقامت هاي پناهجويان سرفا در سوريه و لبنان ديدن نمدم. جاي كه اضافه تر از پناهجويان فلسطيني حرف زده ميشود كه در حدود ده سال قبل به وجود امدده است يعني از جنگ ها با اسراييل بين سال هاي ۱۹۴۸،۱۹۶۷ و ۱۹۷۳. تا آن زمان به اين واقعت ها پي نبرده بودند. چيز هاي كه حلا در بحران سوريه مشاهده ميكنيم. در سال 2012 به چشم هاي خود مشاهده كردم عواقب جنگ داخلي در سوريه را در بيروت . اطفال و زنان در پايتخت لبنان يعني بيروت گدايي ميكردند تعداد كثير آنها به جز از لباس چيزي ديگري نداشتند

3.  انتظار قبلي تان از اشتراك كنندگان چه است, اگر است بفرماييد؟
زماني كه ملاقات با همچو مردمان صورت ميگيرد هميشه توقعات زياد است سوال به وجود مييايد كه اينها كي ها هستند از كجا آمدند چه تازيخي دارند. واضح است كه خيلي مشكل تا همه اين ها را فهميد, زمان كفايت نميكند, بسياري انها تحت تاثير ميروند نميتوانند جواب ارايه نمايند. به هر حال انتظارم خيلي خوش بينانه بود با ديدن انها را دريافتم كه با يك مورال قوي, مردمان قاطع و مبتكر خوش بين به اينده با وصف مشكلات هاي زندگي. از آنها درس خوب گرفتم هميشه بعد از ملاقات با اين بيجا شدگان مياموزم كه چشم هاي شان, چهره هاي شان, طرز تفكر شان تماما متفاوت است با مردمانيكه در صلح و صفا زندگي دارند و اين غربت را در سر ندارند

4. چيزي بوده كه شما را متعجب ساخته باشد و يا خاطري قوي از ملاقات ها براي شمامانده باشد؟
قسميكه قبلا ياداور شدم هميشه بعد از ملاقات با همچو كسان يك چيز در خاطر انسان ميماند كه به ساعت ها از فكر ادم دور نميشود . از خود ميپرسد كه كه چطور اينها قوت ميابند و بدين منوال به پيش ادامه ميدهند. هميشه ما از زندگي خود راضي نيستم اما زمانيكه با همچو مسايل بر ميخوريم بسياري از خواهشات ما از بين رفته جاي اش را ترحم ميگيرد

 5. ميخواهيد چيزي علاوه كنيد در مورد اشتراك كنندگان, سازماندهندگان و خوانندگان ويبلاگ؟
در مورد سازماندهندگان بايد گفت كه خيلي عالي هستند. همه رفقايم اند و كار هاي را كه انجام ميدهند خيلي قدر ميكنم در مورد طرح و نظر انها بايد گفت كه به همين روحيه ادامه دهند زيرا يگانه از طريق اشنايي و جمع اوري معلومات ميتوان راه پيشرفت به حل مشكلات ها را دريافت. شرايط كشور براي ما امكانات ميدهد كه در فضاي ازاد طرح هاي مثبت براي حل همچو مسايل داشته باشيم. يك بار ديگر از همه شما سپاسگذارم. براي خوانندگان ميخواهم بگويم فقط اينكه هميشه سوال كنند كه چرا هر معلومات را معتبر قبول نكنند خود را غني سازند مطالعه كنند علاقمندي نشان دهند از خود و جامعه سوال كنند كه به همه ي اين ها ضرورت است 

***

از صبرینه و روسلان برای شرکت ایشان در برنامه راهنمایی مخصوص پناهندگان و پناهجویان ،‌سپسگزاریم و آرزومندیم که در حوزه کارشان موفق باشند!

أين بلغاريا؟

 إيميليا براتانوفا

بهدف محاولة تعريف الكلمة "بلغاريا" تم إجراء مناسبتنا الثالثة من البرنامج لتوجيه ثقافي للاجئين وطالبي اللجوء في 11 يناير/ كانون الثاني عام 2014. فأجريت المناسبة في قاعة قدمت لنا الصليب الأحمر. وكانت المناسبة بعنوانها الرمزي "كيف أن أعرف أنني في بلغاريا؟" مثيرة للاهتمام البالغ فزارها 25 لاجئا وطالب اللجوء من ست جنسيات: سوريا والعراق وأفغانستان وإيران وباكستان والهند.


بدأ افتتاح المناسبة بعرض معلومات تقنية وتاريخية عن بلغاريا وحدودها الجغرافية وعدد السكان ومؤشرات اقتصادية أساسية مرتبطة بغلاء المعيشة هنا. إضافة الى ذلك تحدثنا عن تاريخ بلغاريا باختصار حيث ركزنا على الماضي المشترك مع البلدان الأصلية للمشاركين، أي الفرضيات المثيرة لمنشأ القبائل البلغارية العريقة من أراضي أفغانستان والماضي الأثماني المشترك مع سوريا والعراق والحياة في ظل النظام الاشتراكي والعلاقات بين بلداننا ما قبل عام 1989.
   
بعد ذلك تحدثنا عن الأعياد الأكثر لفتاً للأنظار في بلغاريا مثل الطقس الخاص عند احتفال عيد حاملي الاسم يوردان وهو "ليدينو خورو" (الدبكة الثلجية)، والمهرجان "كوكيري" (kukeri) و"بابا مرتا" (جدة مرتا)، وعيد القيام وعيد الميلاد. فتمثل الأعياد البلغارية خليطا من خرافات وطقوس مسيحية وطقوس بقيت من الزمان قبل المسيحية وهذا الأمر الذي ينعكس على معرفة واحتفال هذه الأعياد في أيامنا هذه. فأثار هذا الخليط الثقافي اهتمام الحاضرين، الذين سألوا عن الكوكيري وهل تتضمن في هذا الطقس رموز دينية. فتعلموا باستغراب عن أعياد الأسماء الشهيرة في بلغاريا وفي بعض دول أوروبية، وعن بابا نويل ومنشئه الحقيقي من القديس نيكولاس والأوراق الصغيرة مكتوبة عليها تمنيات لحسن الحظ والقرش المخفي في الخبز على المائدة الاحتفالية الخاصة لعشية عيد الميلاد وعديد من شعائر غير مألوفة.

ثم أكلنا من الأطباق الخاصة لعشية عيد الميلاد، التي حضرها الطاقم، وبعد الاستراحة القصيرة حان الوقت لأهم جزء من المناسبة أي ضيوفنا الخاصين سبرينا ورسلان طراد اللذان ممثلا ثقافتين- الثقافة البلغارية والثقافة السورية، وهما متخصصان في مجال تقديم مساعدة انسانية للاجئين والتحليل السياسي لما حدث وما زال يحدث في سوريا والشرق الأوسط. فعرضت سبرينا الطقوس التقليدية والحديثة عند الزواج في بلغاريا، والطقوس الخاصة عند ولادة طفل، وأضافت إلى حديثها إحصاءات المعهد الوطني للإحصاء، التي تشير إلى أنه ينتهي كل زواج ثاني في بلغاريا بطلاق عام 2012. فحسب بيانات المعهد الوطني للإحصاء يبلغ عدد المواليد في هذه السنة 70000 مولود حيث وُلدوا 40000 منهم خارج نطاق الزواج. فكانت هذه المعلومات صادمة بنسبة جزء كبير من المشاركين، لأن الطلاق في بلدانهم الأصلية هو ظاهرة نادرة والمواليد خارج نطاق الزواج هم موضوع محرم. رغم ذلك كانت هذه المعلومات أكثر فائدة لهم في تفهم نمط الحياة في البلد المضيف بلغاريا.


في نهاية اليوم المليء بمعلومات جديدة ومثيرة لخص ضيفنا رسلان الوضع السياسي في بلغاريا بعد موجة اللاجئين وغياب قدرة المؤسسات الحكومية على حل المشاكل والتعتيم المعلوماتي في المجتمع حول مصائر اللاجئين الانسانية خلف أرقام الإحصاءات. فشدد أن قلة من الناس يعرفون عن النزاعات المستمرة في العراق وأفغانستان وفي عديد من الدول الافريقية. ولكن في نهاية قوله لمع بصيصا من الأمل أن رغم الخطاب القومي الذي يستخدمه التعتيم المعلوماتي، هناك دائرة كبيرة من ناس يساعدون اللاجئين بطاقتهم المتطوعة والمستمرة.

بعد ما تبادل الضيوف والمشاركون أرقامهم الهاتف اتجهنا إلى المسرح الوطني "إيفان فازوف" حيث شاهدوا المشاركون المسرحية "فراشة ليلية"، ويمكن قراءة المزيد من المعلومات لها هنا .

تم تغيير أسماء المشاركين في المناسبة من أجل أمنهم.

Where is Bulgaria?

Emiliya Bratanova

With the aim to try to give specific meaning to the word “Bulgaria”, the third event of the cultural orientation programme for refugees and asylum seekers was symbolically named “How to recognize that I’m in Bulgaria?”. It took place on 11th January at a hall which was kindly provided by the Bulgarian Red Cross. The event received great interest from the participants and was attended by 25 refugees and asylum seekers from 6 nationalities: Syria, Iraq, Afghanistan, Iran, Pakistan and India.


We opened the gathering with technical and historical information about Bulgaria, its geographic borders, population, basic economic indicators related to the cost of living here and a little bit of history. We put the focus on the common past with the countries of origin of the participants, that is: the interesting historiographic hypotheses about the origin of the proto-Bulgarian tribes from the territories of today’s Afghanistan; the common Ottoman past with Syria and Iraq; the life in a totalitarian regime and the relations between our countries before 1989.

This part was followed by a talk about the most popular and spectacular holidays in Bulgaria, including the “Ice horo” ritual on St. Jordan Day, the Kukeri festival, Baba Marta, Easter (Jesus Christ’s resurrection) and Christmas (Jesus Christ’s birth). A common characteristic of Bulgarian holidays is that to a large extent there is a historical mingling between pre-Christian and Christian beliefs and rituals, which influence the way we know and celebrate the holidays today. The participants found this combination very interesting. They also asked if in the Kukeri ritual there were some religious elements, and were surprised to hear about the popular in Bulgaria (but also in some parts of Europe) name days, about the true origin of Santa Claus or St. Nicholas, the fortune cookie notes and the coin on the festive table on Christmas Eve, and many other unfamiliar rituals.

After we could all try the Christmas Eve festive table dishes, prepared by the team, it was time for the most interesting part of the day. Carriers of two cultures, Bulgarian and Syrian, but also experts in the area of humanitarian aid for refugees and the political analysis of the events taking place in the Middle East and Syria in particular, our special guests at this event, Sabrina and Ruslan Trad, immersed us in a talk about the social relations in Bulgarian society. Sabrina presented the traditional and modern wedding and birth rituals in Bulgaria, and added some statistics according to which in 2012 every second marriage in Bulgaria ended up with divorce (NSI data). Moreover, in the same year, 40 000 out of 70 000 children were born out of wedlock. This piece of information was quite shocking to many of the participants in whose countries of origin divorces are rare phenomena and out-of-wedlock children is a taboo topic. However, this information was considered most useful for and by the participants with respect to their understanding of the way of life in their host country, Bulgaria.


At the end of the interesting day full of new information, Ruslan described the political situation in the country subsequent to the refugee wave, the lack of capacity of the state institutions, and the lack of information among Bulgarian society about the human fate of refugees beyond the statistics. He emphasized that due to the conflict in Syria, few people are aware of the continuous conflicts in Iraq, Afghanistan and many African countries. In order to dissipate the dark context, he added that apart from the nationalist rhetoric playing around with the lack of information among people, there is a wide circle of people who help the refugees with their unabating volunteer energy.

After exchanging coordinates with the special guests and full of emotions, the participants attended the theatre play “The Moth” at “Ivan Vazov” National Theatre. You can read more about it here.

You can find more pictures from the event here.

Руслан Трад: "Видях едни одухотворени лица, хора с амбиции и решени да продължат напред."

Следващите ни специални гости са Сабрина и Руслан Трад. Те се съгласиха да дадат своите ценни съвети на бежанците и търсещите закрила лица относно социалните отношения и начина на живот в България и разказаха за българските традиции и обичаи. Ето какво казаха те след срещата си с участниците в модула "Как да позная, че съм в България?".

Блицинтервю със Сабрина Трад, доброволец в "Хуманитарна помощ за бежанците в България":


1. Бихте ли се представили накратко?

Казвам се Сабрина Трад. Уча магистратура в исторически факултет на Софийски Университет. Занимавам се с доброволчество, като посещавам дом за медикосоциални грижи за деца до 3 години, както и бежанските лагери в София. 

2. Какъв е бил досегашният ви досег с бежанци и търсещи закрила лица?

Като администратор на Facebook страницата на "Хуманитарна помощ забежанците в България" заедно с още няколко доброволци събираме, сортираме и раздаваме дарения за бежанските лагери в София, а също се опитваме и да бъдем полезни с каквото друго можем. Освен това участвах в проект на Си Ви Ес - България и Каритас София за преподаване на български и английски език на деца от центъра в Овча Купел.

3. Имахте ли предварителни очаквания за срещата с участниците? Ако „да“ – какви бяха те?

Очаквах, че ще бъде трудно да се организират толкова хора и да се задържи интересът им. Опасенията ми обаче бяха неоснователни.

4. Имаше ли нещо, което ви изненада или ви направи силно впечатление на срещата и тръгнахте ли си с нещо „за себе си“ от нея?

Определено съм много впечатлена как всичко се случваше изключително плавно и леко. За всички ни беше много интересно, а темите, които обсъждахме, бяха полезни и предизвикаха интересни дискусии. Определено си тръгнах с прекрасни чувства.

5. Искате ли да кажете още нещо по темата – на участниците, на организаторите, на читателите на блога?

Искам да пожелая на организаторите много успех и вдъхновение, за да продължават все така да бъдат полезни за хора, които имат нужда от внимание и помощ! Към читателите се обръщам с призив да последват ентусиазма ви и както се пее в популярната песен "дано до всяко добро същество застане поне още едно..." 

***

Блицинтервю с Руслан Трад, основател на "Форум за арабска култура" и създател на блога "Интидар":

1. Бихте ли се представили накратко?

Казвам се Руслан Трад и се занимавам най-вече с политически коментари за Близък изток и международна политика. Имам свой блог, посветен на тази тема, а през 2009 година създадох с мои колеги НПО-то Форум за арабска култура, където се занимаваме с представяне на арабската култура пред българската общественост. Изнасял съм лекции в НБУ, СУ и Дипломатически институт относно културното многоообразие в Близък изток и политическата реалност в региона. 

2. Какъв е бил досегашният ви досег с бежанци и търсещи закрила лица?

Досега съм виждал бежански лагери единствено в Сирия и Ливан, където най-вече ставаше дума за палестински лагери, съществуващи вече десетилетия наред, създадени след войните с Израел през 1948, 1967 и 1973 година. Дотогава не се бях сблъсквал с тази реалност, която в момента виждаме около сирийската криза. През 2012 година видях с очите си едно от следствията на гражданската война в Сирия насред Бейрут – деца и жени просеха в центъра на ливанската столица, мнозина от тях нямаха нищо, освен дрехите си. 

3. Имахте ли предварителни очаквания за срещата с участниците? Ако „да“ – какви бяха те?

Когато предстои среща с хора като тях, винаги имаш очаквания. Питаш се какви са, откъде са дошли. Искаш да разбереш историите им. Разбира се, това става трудно – никога не стига времето, а и мнозина хора се притесняват да разказват веднага. Очакванията ми се изпълниха в най-положителния смисъл – видях едни одухотворени лица, хора с амбиции и решени да продължат напред, въпреки неслуките в живота. Взех добър урок от тях- винаги взимам урок след среща с бежанци и имигранти от конфликтни зони. Очите, лицата им, мислите им – всичко е различно от онези хора, които живеят в мир и нямат тези беди на главата си. 

4. Имаше ли нещо, което ви изненада или ви направи силно впечатление на срещата и тръгнахте ли си с нещо „за себе си“ от нея?

Както споменах, винаги след подобна среща остава нещо в теб, което след това часове наред не може да излезе от главата ти. Питаш се как намират сили да продължават. Ние се оплакваме от живота си, но илюзиите ни често се разбиват, когато насреща имаш личност, преживяла толкова много. 

5. Искате ли да кажете още нещо по темата – на участниците, на организаторите, на читателите на блога? 

Организаторите – прекрасни сте! Не говоря само като хора. Те са мои приятели и аз много ценя онова, което вършат. Но говоря и за идеите и проектите им. Продължавайте в същия дух, защото единствено с опознаване и предоставяне на информация, можем да постигаме напредък в разбиването на стереотипи. Обстановката в страната налага да бъдем отговорни и съществуването на проекти като този е наложително. Благодаря ви още веднъж!

На читателите искам да кажа само едно: питайте се „защо?“ Не приемайте всяка информация за достоверна, обогатявайте се, четете, интересувайте се. Задавайте въпроси на себе си и обществото, има нужда от това!


***

Благодарим на Сабрина и Руслан за участието им в програмата за културна ориентация на бежанци и търсещи закрила лица и им желаем успех в професионалните начинания!

Read this article in English here.
لقراءة هذه المقابلة باللغتين العربية والفارسية اضغطوا هنا
می توانید این مصاحبه را به زبان فارسی اینجا بخوانید.

Де е България?

Емилия Братанова

Среща на терен: Той е на около 9 години от Ирак. Показвам му списание National Geographic, специален брой със снимки на прекрасни български кътчета, спиращи дъха, цветни и лъскави. Гледаме въздушна снимка на Несебър и той ахва. “Къде е това?”, пита ме. „Това е в България, на морето”, казвам, а той ме гледа с недоумение и с дълбоко недоверие. „Това не може да е България, защото тук няма толкова хубави места”.

Експертна среща: Намирам се на кръгла маса за разработване на механизъм за оценка на интеграцията на бежанци в България. Присъстващите експерти са единодушни, че има остра нужда от информация за България, нейната административна структура и управление, географско разположение, права и задължения, защото сега бежанците не могат да контекстуализират страната, в която се намират, пред себе си и пред своите близки.

Последното само по себе си не би било проблем, ако не ставаше дума за 2279 хуманитарни и 183 бежански статута, които българската държава е предоставила за 2013 г. (данни на ДАБ). Като извадим неизвестния брой на напусналите България бежанци, но добавим останалите в България бежанци от предишни години отново остава една немалка група от хора, за които думата „България” витае из пространството, лишена от конкретно измерение.

С цел да се опитаме да придадем известно съдържание на „България”, на 11 януари 2014 г. в зала, предоставена ни с любезното съдействие на Български червен кръст, проведохме третото събитие от програмата за културна ориентация на бежанци и търсещи закрила лица, символично озаглавено „Как да позная, че съм в България?”. Събитието се радва на голям интерес от страна на участниците и беше посетено от 25 бежанци и търсещи закрила лица от 6 националности: Сирия, Ирак, Афганистан, Иран, Пакистан и Индия. 


Срещата открихме с техническа и историческа информация за България, нейните географски граници, население, основни икономически показатели, свързани с цената на живота тук, както и с малко история. Поставихме фокус върху общото минало със страните на произход на присъстващите, а именно: интересните историографски хипотези за произхода на прабългарските племена от земи в днешен Афганистан; общото османско минало с днешни Сирия и Ирак; животът в тоталитарен режим и отношенията между нашите страни преди 1989 г. Разговорът в тази първа част за близостта, за моментите на общо минало и периодите на обща държавност, ни дадоха основание да напомним на участниците, че макар да са се преместили физически, те всъщност не са напуснали страната си.

Последва разказ за най-полулярните и зрелищни празници в България, включващ ритуала на „Леденото хоро” на Йордановден, кукерския фестивал, Баба Марта, Великден (Възкресение Христово) и Коледа (Рождество Христово). Характерно за българските празници в по-голяма или по-малка степен е историческото смесване между предхристиянски и християнски вярвания и ритуали, които се отразяват върху начина, по който познаваме и честваме празничните поводи днес. Това преливане се оказа интересно за присъстващите, които се поинтересуваха дали в празника на кукерите се включват и религиозни елементи и с почуда научиха за популярните в България (а и в някои части на Европа) имени дни, за истинския произход на Дядо Коледа от Св. Николай, за късметите и паричката в празничната трапеза на Бъдни вечер и много други непознати обреди.

От споделените от тях опит и знания ни се затвърдиха очакванията, че за част от присъстващите известни карнавали бяха не тези, които са популярни в западната и американската култура като карнавалите във Венеция и Рио де Жанейро, а фестивалите на фенерите в Индия и Китай, където в един миг към небето хвръкват хиляди хартиени фенери, носещи заветните мечти на своите подателите. Научихме, че в някои части на Афганистан местните също боядисват яйца за свой празник около датата, на която в България празнуваме Великден. А също и че подобно на традициите, свързани с мартениците, в Индия и Пакистан същестува ритуал, наречен Ракши Бандхан, за който ни разказа нашият участник от Пакистан: членовете на семейството връзват един на друг конец за дълголетие и благополучие. Този конец обаче не е задължително бял и червен, както в нашата традиция.

И така, след като си разказахме за празниците, дойде време и да преживеем един от тях посредством домашно приготвената постна трапеза за Бъдни вечер, която екипът беше сготвил специално за бежанците. Те с радост опитаха постни сърми, пълнени чушки с боб, питка с пара, баница с късмети и други по-големи или по-малки вкусотии. А след обилното похапване, представихме на групата нашумелите напоследък минималистични илюстрации на разликите между Изтока и Запада от китайската художничка Ян Лиу, които, както в последствие разбрахме от част от получените обратни връзки, са направили силно впечатление на някои от участниците от Афганистан.

Все още обаче предстоеше най-интересната част от деня, в която основно участие имаха специалните гости на това събитие, Сабрина и Руслан Трад. Носители едновременно на две култури, българска и сирийска, но и специалисти в областта на хуманитарната помощ за бежанците и на политическия анализ на случващото се в Близкия Изток и Сирия в частност, те ни потопиха в разказ за социалните отношения в българското общество. Сабрина поднесе темата за отношенията между мъжете и жените по изключително интересен за публиката начин. Тя представи традиционните и съвременните за България брачни ритуали, ритуалите при раждане на дете, но допълни разказа си със статистика, според която всеки втори брак в България завършва с развод за 2012 г. (данни на НСИ). Още повече за същата година, от 70 000 родени деца, 40 000 са извънбрачни.


Тази информация беше шокираща за голяма част от участниците, в чиито страни на произход разводите са рядко явление, а извънбрачните деца са тема табу. Тя обаче се оказа и най-полезна за тях с оглед на разбирането им на начина на живот в приемащата страна България. Закономерно последваха и множество въпроси:  „Ако децата са незаконни, то как [законово] се определя кой е бащата?”, „Родителите намесват ли се при избор на съпруг/а на децата им?”, „Какви са причините за високия брой разводи?” Отговорите не закъсняха и успяха да изненадат дори и екипа ни. Като причини за честите разводи Сабрина изтъкна на първо място несъответствие в характера, на второ намеса на родителите, и по ред на номерата алкохолизъм, насилие и изневяра. И допълни, че за разлика от арабския свят, където родителите се намесват при избора на брачен партньор, в България в много от случаите те първоначално не изразяват мнение, но започват да го правят след сватбата, като по този начин допринасят в голяма степен за развалянето на брака.

За край на изпълнения с нова и интересна информация ден, Руслан очерта политическата ситуация в страната, породена от бежанската вълна, липсата на капацитет на държавните институции, липсата на информация сред обществото относно човешките съдби на бежанците отвъд статистиката. Той подчерта, че поради конфликта в Сирия малко хора си дават сметка за продължаващите конфликти в Ирак и Афганистан, както и в много африкански държави. И за разтуха на общата черна картина, той добави обаче, че освен националистическата реторика, заиграваща се с незнанието на хората, има голям кръг от хора, които помагат на бежанците с неугасващата си доброволческа енергия.

След размяна на координати със специалните гости, изпълнени с емоция, участниците завършиха деня с посещение на театралната постановка „Нощна пеперуда” в Народен театър „Иван Вазов”, за която може да прочетете повече тук.

***

Още снимки от събитието може да разгледате тук.

Read a summary of this article in English here.

اضغط هنا لتقرأ ملخص هذه المقالة بالعربية
خلاصه این مقاله را می توانید اینجا بخوانید

eea grants / a25 culgoral foundation

eea grants / a25 culgoral foundation